تبليغاتX
دل ساده ی من
ღ دل ساده ی من ღ
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
به به تعطیلییییییی....

 

ســـــــــــــــــــــــــــــلامممممممم

خوفین آیـــــــــــــــــــــــــا...؟

 

کشته شدم از بس دلم براتون تنگیده بود نمی تونستم آپ کنم

( اه اه.... لوس ..!!)خوب بیزی بودممممم(اخه بچم بزرگ شده بیزی هم میشه...)

راســــــــــــــــی,چهارشنبه سوریتووووووون مبارک  (آخی آخرین چهار شنبه سال ۸۵)

نچ نچ نچ....بازم چهارشنبه سوری.....

تورو خدا یه خورده به خودتون رحم کنید....بابا اصلا خودتون به درک به پچه های مردم رحم کنید.

حالا نمی دونم میرین ,نمیرین......ولی اگه رفتیم امیدوارم به همتون خوش بگذره ایشاا... که سالم برگردین.

(ولی اگه نری ضرر کردی...اصلا نصف عمرت بر فناست...

حالا من نمیدونم , نری پس فردا چلاغ ملاغ بر گردی بگی این دختره گفت  ...)

آخیییییییش ...........

از دست این درس و مدرسه ی کوووفتیم راحت شدیم(متاسفانه فقط واسه دو هفته)..........

از امروز مدرسه هارو تعطیل کردیم(حالا بعد از عید یک حالی ازمون بگیرن).............

بابا پدرمونو در اوردن یه ماه یه دم داریم امتحان میدیم (همشو هم که من عالی دادم _____

چیه دماغم خودش درازه خوب)............

چه خبره بابا....اه

حالا اینا همه به کنار...........

 تا دبستان که بودیم این پیکای نوروزی پدرمونو در می اوردن(حالا نیس همشو نو خودمون

 حل می کردیم ___ من که خودم حل می کردم ولی شما ها رو نمی دونم والا)

حالا که دبیرستانیم هر معلمی یاد گرفته چییی؟ مشق عید بده(اگه یه روز معلم شم ااا همه ی

 این عقده هارو سر دانش آموزا خالی میکنم _______ اینقده مشق عید  بهشون بدم

که جونشون دراد___روز بعد از سیزده بدرم یه امتحان  از کل کتاب می زارم...آخیششش)

ای خدا بگم ای معلمارو چیکار کنه(بیچاره اونایی که مامان ، باباهاشون معلمن)

ددددد خوب چیه؟ما اگه اونارو نفرین نکنیم پس چیکار کنیم ها؟

حالا بریم سراغ عیدیییییییییییییییییی!!!!

راسی منم عیدی می خواماااااااااااااااااااا

پس یادتون نره عیدی واسم بیارین.

 

 

×...متنفرم...×

 

 

متنفرم

گوش کن...

می خوام یه حرفایی رو بزنم که حرف دل شماها هم هست.

آره ... گوش کن ببین این دختره چی داره بهت میگه...

من از کثافتایی که رو نیمکت پارکا نشستن و منتظر شکار مواد مخدر و بدی خودشونن متنفرم.

از اینکه هر وقت بیرون می رم امنیت نداشته باشم متنفرم.

از این پلیسای کثافتی که به فکر پول جیبشونن نه امنیت متنفرم.

از روز نامه فروشیه سر کوچه که شیشه پخش می کنه از زنای هرزه ای که تو خیابونا

وای میستن تا یکی سوارشون کنه متنفرم.

از پسرایی که دنبال یه دختر بیچاره راه میفتن متنفرم.

از آدمایی که هیچی حالیشون نیست و نظر می دن...

از مردمایی که غیر از انتقاد هیچی حالیشون نیست...

از اونایی که می شینن کنار هم و شروع به غیبت می کنن ...از حرفای شرو وری که به مردم عادی

مربوط نیس ولی در موردشون حرف میزنن متنفرم.

از اینکه جوب های خیابون ولی عصر پر از موش باشه و پر از آشغاله مردم کثافت ایران باشه متنفرم.

از ایرانیایی که به یه کشور دیگه می رن و مثه ندید پدیدا عمل می کنن متنفرم.

از آبروریزی ایرانی جلوی بقیه ی دنیا متنفرم.

از اینکه برای اثبات عقایدم باید با یه مشت گاو و گوساله سرو کله بزنم متنفرم.

از بچه سوسولایی که پسرن ولی واقعا پسر نیستن متنفرم.

از برنامه های تکراریه رادیو و تلویزیون متنفرم.

از پارتیای مزخرفی که دخترا و پسرا می گیرن متنفرم.

خیلی راحت بهتون بگم از تاریخ پر ننگ ایران متنفرم.

از فرهنگ ایران و ایرانی قرن بیست ویک متنفرم.

از اینکه گناه و فساد توی کشورم انجام می شه شرمنده شدم...!

راحت به همتون بگم...همین الان از خیلی از شماهایی که دارین نوشته هامو می خونین

ولی هیچی نمی فهمین متنفرم________

                                                     متنفرم_________ 

                                                                         متنفرم__________

تا بعد....

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:42 PM این شعرو ورارو کی میگه؟؟؟: یه دل ساده
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385
ولنتاین دیگه چه صیغه ایییه ..........

 

Happy valentine

واسه چی یاد گرفتی بگی ولنتاین مبارک ولنتاین مبارک

خره مگه عشقیم هست که بخواد روز عشقیم باشه.......

راسییی تا حالا از خودت پرسیدی که همه ی کسایی که ادعا می کنند

عاشق شدند عشق و تو  چی می بینند؟

خودت بگو اصلا عشق چیه؟ آره با تو ام با خود خودت .با تویی که ادعا می کنی عاشقی...

با تویی که تا حالا صد بار ادعای عاشقی کردی نه عزیزم این چیزی که تو میگی عشق نیست

فکر کردی چون یاد گر فتی چند تا جمله ی به اصطلاح عاشقانه بزنی پس عاشقی؟؟؟؟

فکر کردی تا با دیدن یه نفر قلبت تند تر زد پس عاشق شدی....بیچاره اینا همش هوسه هوس ....

پس الکی نمی خواد روش اسم عشق بذاری....

واسه چی همه یاد گرفتن که بگن ولنتاین مبارک وبه اصطلاح واسه معشوقه هاشون

کادو بخرن.آخه خراااااااااااا چه عشقی چه کشکی....

پسره پول تو جیبیشو باباش میده اونوقت ادعا می کنه عاشق شده.....

آخه بچه جون هنوز گشنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره....

اینا عشق نیست هوسه  آره هوسه یه مدت دنبال یکی بودن و بعد دنبال یکی دیگه رفتن .

عشق واسه نوجوون و جوون عشق نیستتت

می خوام بهت بگم به تویی که هنووزم تو کف عشقی و نتونستی بگی عشق چیه

نه عزیزم اینا نشانه ی عاشقی نیست...

می دونی عشق چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟×عشق کشکه کشکککککک×.!!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:52 PM این شعرو ورارو کی میگه؟؟؟: یه دل ساده
چهارشنبه بیستم دی 1385
سیلی خور عشق ...

 

 

زندگی مگر چیزی به جز تکرار واژه ها گذر زمان و سقوط افکار و ثبات نا

 

پایداری هاست؟ مگر چیزی به جز تکرار تنهاییست؟؟؟

 

 

 

من سيلي خور عشقم !

سيلي خور تمام لحظه هاي زمان

كسي كه حس مي كرد صداي باران آخر عشق است

و كبوتر قاصديست كه همتا ندارد !

ستاره چشمك مي زند تا شبي، كسي در اين وانفساي زندگي اميد وارانه زندگي كند...

كسي كه منتظر است !

مي خواهي صادقانه بگويم...

تمام شد !

شكست .... نه ....نه... سكوتم نه !

دلم !

و له شد ... احساسم!

تمام شد ...

تكراري شد ...

عشق .... انتظار .... سكوت

نه نفسم تمام نشده

اين منم كه وداع مي كنم با تو ... با تنهايي خود !

كوله بارم پر شد از نبودنت !

سفر ....! چه زيباست ...!

و عشق چه تلخ ... به تلخي گريه هاي نا تمام من !

به سردي دستان انتظار!

ديگر خدا نگاهم نمي كند ...!

هر چه صدا مي زنم

به در خانه اش مي كوبم

جوابم را نمي دهد.... حرفي نمي زند

در مقابل ما حرفي براي گفتن ندارد

برديم آبروي عشق را ... آبروي منتظر بودن... آبروي خدا را !

هيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس....!

حرفي نزن ...

من خيلي وقت پيش تمام شدم ... خيلي وقت پيش .... اما تو نديدي !

نه.... خيال نكن بينا هستي ...

اَه....طعم گس عشق ... !

نه براي من طعمي ندارد....

فقط بوي مرگ مي دهد ..... بوي مردن در چنگال بي رحمش ...

خيلي وقت است به آخر خط رسيدم و نقطه گذاشتم پايان بودنم !

وقتي بودم تو هيچوقت نفهميدي كه هستم .....

حالا ميروم كه شايد بفهمي بودم ....

اما مي دانم خيالم باطل است ...!

تو هيچوقت نخواهي فهميد كه من بودم

بودم .... بودم....

اين چند وقت كه اينجا پر سه مي زدم و فقط براي تو يك سايه بودم

ببخش اگر سايه ام بي رنگ بود !

من سايباني بودم كه آفتاب را به تو داد نه سايه را !

ببخش....!

اما دلم را نمي دانم ... شايد بخشيد ...

و همه دلهايي كه براي من به وسعت آسمان پاك بودند و پر از عشق

و هميشه هر وقت هر زماني دلم مي گرفت و هق هق امانم را مي بريد

حتي سراغشانم آرامم مي كرد

مي خواهم مرا به خاطر بسپاريد نه به خاطره ها !

و بخشش مرا براي بي صداي مردنم پذيرا باشيد !

و تو ....

سعي كن مرا به خاطره ها بسپاري مثل هميشه !

خداحافظ عشق ....!

 

                                                                              امضاء : سیلی خور عشق

 

 

 

 

امروز واستون دو تا آهنگ قشنگ از گروه بلک تایم ( داداش بهادرم  *g@p0z!3*. مهرداد * * x2 )

 

گذاشتم

 

حتما گوش کنید

 

 

 

۱.عاشق بی سر و پا

 

۲.خدایا...!!! 

 

دی 85


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:56 PM این شعرو ورارو کی میگه؟؟؟: یه دل ساده
پنجشنبه یازدهم آبان 1385
حیف اون قلب پاکم که دست تو سپردم.............کاشکی که روز اول تو تنهایی میمردم

 

می گن اگه عشق خوب بود خدا هم معشوقی داشت**

× خیانت ×

 

روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم......
تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست

تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست

تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند...!!!

 

خیانت

آی پسره آی بی وفا آی تو که تنهام میزاری تو قابه عکست جای من عکسه کیو می خوای بذاری؟؟؟؟؟؟؟

  

میون این همه سایه سایه ی من دیگه مرده

اخه تنهایی کهنه خورشید و از اینجا برده

لب من شهر سکوته تو تنم زندگی مرده

دستی از اون ور ابرا اومده سایم و برده

دیگه کم کم از خودم بدم میاد

تنه پوسیدمو مرگم نمیخواد

دیگه دردم به سراغم نمیاد خاک سرده تنمو پس میزنه

کسی که صداش به ابرا میرسید مرده اماااااااااا یاد گنگش با منه

چشم خشکیده ی من کاش می دونست حالا

وقت خوبه گریه کردنه

دیگه کم کم از خودم بدم میاد تنه پوسیدمو مرگم نمیخواد

همه ی شعری که گفتم قصه ی تنها شدن بود

قصه ی رفتن و رفتن قصه ی رها شدن بود

قصه ی مرگ یه قصه بغض بی صدا شدن بود

قصه ی دوری و دوری قصه ی از تو جدا شدن بود

 >>>چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(سهمه من این بود چراااااااا!)<<<

 

 

****

 

حالم از آدمایی که  ادعا شون میشه و خیال می کنن خیلی حالیشونه

ولی هییییچی حالیشون نیست به هم می خوره...

بینم یکی اینجا پیدا میشه به این سوال من جواب بده!

آخه چرااااااااااااااااااا × خیانت × ؟

هاااااااااااا ....

چراااا....!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:32 PM این شعرو ورارو کی میگه؟؟؟: یه دل ساده
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385
…آری رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری …اما روز بعد تنهایی …به همین سادگی او رفت چرا غمگینی ای

 

game  over !

.

.

.

.

.

 

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم !

 

جنون 

می دونی؟

یه اتاق باشه گرمه گرم ... روشن روشن ... تو باشی منم باشم

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید ... من تورو بغل کنم که نترسی...

که سردت نشه .. که نلرزی..

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار ..پاهاتو دراز کردی...

منم اومدم نشستم جلوتو بهت تکیه کردم...

با پاهات محکم منو گرفتی ... دوتا دستاتم دورم حلقه کردی...

بهت میگم چشماتو می بندی ؟ میگی آره...

بعد چشاتو میبندی.. بهت می گم برام قصه میگی؟

تو گوشم؟

میگی آره... بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن..

یه عالمه قصه طولانی بلند که هیچوقت تموم نمیشن

میدونی؟

میخوام رگ بزنم...

رگ خودمو...

مچه دست چپمو...

یه حرکت سریع

یه ضربه ی عمیق...

بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی میخوام رگمو بزنم..

تو چشماتو بستی

نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم!

نمیبینی که سریع می برم..

نمیبینی خون فواره می زنه...

رو سنگایه سفید ....

نمی بینی که دستم می سوزه

تو داری قصه می گی

دستامو میزارم رو زانوم

خون میاد از دستم..

میریزه رو زانومو از رو زانوم میریزه رو سنگا

قشنگه مسیر حرکتش

حیف که چشمات بستست و نمیتونی ببینی ...

تو بغلم کردی..

میبینی که سرد شدم ...

محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم

میبینی نا منظم نفس میکشم

تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت

میبینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سردتر میشم

میبینی دیگه نفس نمیکشم

چشماتو باز میکنی میبینی من مردم

میدونی؟

من میترسیدم خودمو بکشم

از سرد شدن ....

از تنها مردن

از خون دیدن

وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..

مردن خوب بود آروم آروم

گریه نکن دیگه...

من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم .. بگم خوشگل شدیا...

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی

گریه نکن دیگه خب!

دلم میشکنه ...

دلم نازکه ... نشکونش... خب ؟!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:13 PM این شعرو ورارو کی میگه؟؟؟: یه دل ساده
دوشنبه بیستم شهریور 1385
تو مسافر بیابون ...

 

 

تو مسافر بیابون ...

 

با تو هم خونه نبودم ولي بي رنگ مس شيشه

چرا اين دلو شکستي

با تو مونده بود هميشه تو ترانه هام خيالت

توي قلبم يه خيابون

من ميخواستم که تو باشي واسه رفتن زير بارون

منو تنها تو گذاشتي

وسط اين همه رويا چرا آدما غريبن

يه بيابون شده دنيا

نميخوام ديگه ببينم اين همه اشک دروغي

چرا اين همه خيانت

چه چشاي بي فروغي تو رو من تنها نذاشتم

`با دقيقه هاي بي رحم

پشت چشمات جا گذاشتي منو با درداي بي زخم

ميدونم دل و شکستي

از تو شکوه ايي ندارم تو مسافر بيابون

ولي من خدا رو دارم

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:14 AM این شعرو ورارو کی میگه؟؟؟: یه دل ساده
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385
عاشق خجالتی...!!!

 

عاشق خجالتی......

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد . به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد . آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" . من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد
. ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم" ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود : " تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:58 AM این شعرو ورارو کی میگه؟؟؟: یه دل ساده
سه شنبه هفتم شهریور 1385
یاد اون روزا...!!!

 

 اون روزا ...!!!

 

وقتي مهتابي ميشد راه سفر ...

ياد گريه هاي تو مي افتادم

ياد اون دم دماي خداحافظي ...

 که هميشه مي مونه ياد آدم

يادت وقتي که بهم گفتي نرو ...

گفتي بي تو از خونه غم مي باره

آخه مي ترسيدي که يه وقت برم ...

ديگه از من کسي پيغوم نياره

نمي دوني که دلم چه حالي داشت ...

طفلکي بي تو سفر نرفته بود

کاشکي اين زمونه نامهربون ...

قصه دوري مونو نگفته بود

خاکيه جاده هاي دور و دراز ...

من مسافر شب و تنها شدم

تو سکوت غربت اين راه دور ...

همسفر با تن جاده ها شدم

يادمه وقتي که بارون مي گرفت ...

پشت پنجره کنار من بودي

کاش الان که آسمون ابري شده ...

نازنين تو بي قرار من بودي

کاش يه بار ديگه هم مي ديدمت ...

 آخه دل بهونه تو رو داره

اي خدا يه کاري کن که قاصدک ..

 خبر از تو واسه من بياره...


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:47 AM این شعرو ورارو کی میگه؟؟؟: یه دل ساده
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385
شب رفتنت...!!!

 

شب رفتنت...!


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، ترا با

لهجه
گلهای نیلوفر صدا کردم...

تمام
شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ

آرزوهایت دعا کردم...

پس
از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو
را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید ،

با
حسرت جدا کردم...

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم
حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و
من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو
را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین
بود آخرین حرفت...

و
من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم
چشمهایم را به روی اشکی ازجنس غروبِ

ساکت
و نارنجی خورشید وا کردم

نمی
دانم چرا رفتی...

نمی
دانم چرا، شاید خطا کردم...

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم
کجا، تا کی،برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و
بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت...

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:26 PM این شعرو ورارو کی میگه؟؟؟: یه دل ساده
سه شنبه هفدهم مرداد 1385
می گویند...!!!

 

می گویند شیشه ها احساس ندارند!

 

اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتشم :

 

دوست دارم...

 

آرام گریست...

  

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

                             دیگرآن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

                          اخر ان نوای گرم عاشقانه مرد؟

سر نهاده ام بر روی نامه های او

                           تا جستو جو کنم نشانی از وفای او

رفته است و مهرش از دلم نمی رود

                                  ای ستاره ها چه شد که او مر ا نخواست؟

پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:18 PM این شعرو ورارو کی میگه؟؟؟: یه دل ساده

RSS

لینک خود را اضافه کنید منو با نام "دل ساده ی من " لینک کن